![]() |
![]() |
|
|
گیرم که درباورتان به خاک نشسته ایم
و ساقه های جوانمان ازضربه های تبر هاتان زخم دار است با ریشه چه میکنید؟!؟؟؟؟؟؟؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع میزنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه میکنید؟؟ گیرم که میزنید ...... گیرم که می برید...... گیرم که می کشید..... با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:22 توسط |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 18:21 توسط |
|
|
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:37 توسط |
|
|
بهم گفتی داری میری.....نگات کردم...باورم نمی شد.تو سرتو انداختی پایین....من بازم نگات کردم گفتی دارم می رم دیگه نمی تونم....گفتی عشق دروغه ....من و تو هم به هم دروغ گفتیم....ما عاشق نبودیم......اما من هیچی نگفتم فقط نگات کردم....دوست داشتم بگی شوخی کردم ....دوست داشتم بگی منم عاشقتم ....دوست داشتم دستامو بگیری مثل قبلا و بهم بگی همیشه با من می مونی.....اما تو هیچی نگفتی تو رفتی....آره رفتی به همین سادگی ....من پشت سرت ایستادم گریه کردم فریاد زدم خواهش کردم بمونی اما تو گفتی عشق یعنی جدایی ما هم باید جدا شیم...ایستادم تا 20 شمردم و تو دلم گفتم برگرد...1...2...3...4................ ..20 به 20 که رسیدم تو تندتر رفتی ...رفتی...رفتی یه جای دور....تو گم شدی ....من دنبالت گشتم اما تو نبودی ....سالها گشتم ولی نبودی...اینجام منتظرتم.......... می مونم تا بیای.....................................با اینکه می دونم نمیای تو زندگی بد ترین لحظات رو کسی برات می سازه ... که روزی شیرین ترین لحظات رو برات ساخته ...(کلبه عمه خانم)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:13 توسط |
|
|
یه گوشه ای نشسته بودم و منتظر کلاس بعدی !!!! مثل همیشه ساکت و آروم بود !!! همیشه اینجوری بود... فقط شبها که تنها تو اتاقم بودم با هم حرف میزدیم !!! از نگاهش معلوم بود میخواد یه چیزی بگه؟؟؟؟ ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 2:24 توسط |
|
|
تنها يک دقيقه طول ميکشد تا دوستي را پيدا کنيد يک ساعت طول مي کشد تا از بیشتر با او آشنا شوید ... اما يک عمر طول ميکشد تا او را فراموش کني
یه دوست خوب اونی نیست که همیشه کنارتون میمونه یه دوست خوب اونیکه همیشه به یادتونه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:35 توسط |
|
|
یه ستاره 5 انتها داره ... یه مربع 4 انتها داره ... یه مثلث 3 انتها داره ... یه خط 2 انتها داره ...
دلم میخواد دوستی ما مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداره ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 1:8 توسط |
|
|
من غریقی تنهایم... در دریایی پر تلاطم... پایین رفتنم را بنگر... چه آرام و بی صدا ست...! گویی من همان نبودم که لحظه ای پیش... مست از عشق و سرشار از احساس در ساحل این دریا بودم! پایین رفتنم را بنگر ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 21:37 توسط |
|
وقتی که بارون می باره دستاتو رو به آسمون بگیر هر قدر که بارون تو دستات جمع شد تو اونقدر منو دوست داری هر قدر که بارون رو نگرفتی من تو رو اونقدر دوست دارم خدا حافظ براي هميشه....تنها بهانه انتظار آن شبها براي ديدن صبح... كاش سرنوشت جز اين مي نوشت . . !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 21:22 توسط |
|
![]() نگاهت تلخی گناهم را به خاطر می آورد… یا گناهم را ببخش یا نگاهم نکن ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 20:44 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 آذر 1387 اسفند 1386 دی 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|